بچه هاي آسمان سلماس
فقط عشـــــــــــــــــــق و دعــــــــــــــــــــا +اطلاعات علمي و عرفاني+ عشقي+ورزشي
لینک دوستان
[ سه شنبه یازدهم تیر ۱۳۹۲ ] [ ۲:۴ قبل از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]

    خسته ام

   خسته از زمين و زميني ها

                          دلم هواي وطن كرده

   عطر آسمان،

             پرواز آن يا كريم آشنا،

                   دلتنگي هاي اين روح اسير و تنها ...

                                                           بي قرارم كرده

    اما افسوس كه پايم زنجير در خاك،

    دلم گرفتار زمين...

            كاش سكوي پروازي بود ...

                                            اما هست ...

                                                    

            آنجا تا عرش خدا راهي نيست ...

                                                       آنجا ، كربلاست... 

[ جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ ۲۲:۴۶ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]

به تو می اندیشم   

به تو و تندی طوفان نگاهت بر من  

 

به خود و عشق عمیقت در تن   

به تو و خاطره ها ..

  

که چرا هیچ زمانی من و تو ما نشدیم...

 


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ ۲۲:۴۰ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]

لطفن این شعر را



آهسته بخوانید.



روویِ سطرِ آخرِ گریه‌هاش



خواب رفته است شاعر!


ادامه مطلب
[ یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ ۱۶:۴۱ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]

حاجی فیروز

عمو نوروز و حاجی فیروز اصلا فرعی نیستند ، خیلی هم اصلی اند . داستان عمو نوروز ، داستانی عاشقانه است . عمو نوروز منتظر زنی است . آنها می خواهند با هم ازدواج کنند . این داستان می تواند به آن ازدواج مقدس الهه و شاه مربوط باشد . در واقع آن زن بی نام ( سال ) عاشق عمو نوروز است و آن الهه هم عاشق شاه است .

عمو نوروز نماد کسی است که برکت می دهد ، حالا شاه یا هر کس دیگر و آن زن هم منتظر عمو نوروز است .

معمولا زن همیشه با زمین هم هویت است ، جز در بعضی از اساطیر مصری که زمینش مذکر است ، معمولا زن و زمین یکی هستند .

الهه که عاشق شاه است ، او را انتخاب می کند و آن زن عاشق ( سال ) هم عمو نوروز را برمی گزیند .

 

دیدار زن و عمو نوروز اتفاق نمی افتد . زن هیچوقت در زمان عمو نوروز بیدار نیست ، آن قدر خانه را روفته و روبیده و کار کرده که خوابش برده . زن صاحب خانه است و مرد مسافر ، و این سفر همیشه ادامه دارد . اما داستان حاجی فیروز بسیار جدی تر و مهم تر است . مرحوم مهرداد بهار حدس زده بود که سیاهی صورت حاجی فیروز باید مربوط به بازگشت او از دنیای مردگان باشد . ظاهرا داستان از این قرار است که ” ایشتر ” که همان الهه تموز است شاه – دوموزی – را برمی گزیند . یک روز الهه به زیرزمین می رود و با ورود الهه به زیرزمین ، در روی زمین باروری متوقف می شود . نه دیگر درختی سبز می شود و نه دیگر گیاهی هست . خدایان که از ایستایی جهان ناراحت بودند ، برای پیدا کردن راه حل جلسه می کنند و قرار می شود که نیمی از سال را ” دوموزی ” به زیر زمین برود و نیم دیگر سال را خواهر دوموزی که ” گشتی ننه ” نام دارد ، به جای برادر به زیرزمین برود . وقتی دوموزی به روی زمین می آید ، بهار می شود و تمام مراسم نوروز هم ظاهرا و احتمالا به دلیل آمدن اوست . وقتی دوموزی را به زیرزمین میفرستند ، لباس قرمز تنش می کنند و دایره ، دنبک ، ساز و نی لبک دستش می دهند و این یعنی خود حاجی فیروز . صورت سیاهش هم مربوط به بازگشت از دنیای مردگان است و این شادمانی ها برای بازگشت دوموزی از زیرزمین است .

همه می دانیم حاجی فیروز طلایه دار عید نوروز است ، اما اکثر ما از داستان شکل گیری این اسطوره بی خبریم .

 

دکتر کتایون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سال ها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیرا خانم شیدا جلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می کرد ، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تایید می کند .

 

دکتر مزداپور می گوید : ” نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریایی ها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است . تصور می شده که الهه بزرگ ، یعنی الهه مادر ، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند . ”

دکتر صنعتی زاده این الهه را ” ننه ” یا ” ننه خاتون ” نام داده ، معادل سومری آن ” نانای ” و معادل بابلی و ایرانی آن ” ایشتر ” و ” آناهیتا ” است . تا آنجا که می دانیم این الهه خدای جنگ ، آفرینندگی و باروری است .

 

دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره ای را که بنیادی ترین نماد نوروز است چنین شرح داد : ” اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق ‘ دوموزی ‘ یا ‘ تموز ‘ می شود ( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است ) و او را برای ازدواج انتخاب می کند . ”

تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است . الهه یک روز هوس می کند که به زیرزمین برود . علت این تصمیم را نمی دانیم . شاید خودش الهه زیرزمین هم هست . خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می کند .

اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می برد . او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد . خواهری که فرمانروای زیرزمین است ، بسیار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند .

در آخرین طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گیرند و فقط استخوان هایش باقی می ماند . از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می شود . نه درختی سبز می شود ، نه گیاهی هست و نه زندگی . و هیچکس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزیر الهه را برای چاره جویی دعوت می کنند .

الهه که پیش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته ، قبلا به او وصیت کرده بود که چه باید بکند .

به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود . در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشید ؛ و او دوموزی شوهر الهه بود . به همین دلیل خدایان مقرر می کنند . نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که ” گشتی نه نه ” نام دارد ، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد .

دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره ، دنبک ، ساز و نی لبک دستش می دهند ، به زیرزمین می فرستند . شادمانی های نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است .

 

داستان عمو نوروز

 

یکی بود ، یکی نبود . پیر مردی بود به نام عمو نوروز که هر سال روز اول بهار با کلاه نمدی ، زلف و ریش حنا بسته ، کمرچین قدک آبی ، شال خلیل خانی ، شلوار قصب و گیوه تخت نازک از کوه راه می افتاد و عصا به دست می آمد به سمت دروازه شهر .

 

بیرون از دروازه شهر پیرزنی زندگی می کرد که دلباخته عمو نوروز بود و روز اول هر بهار ، صبح زود پا می شد ، جایش را جمع می کرد و بعد از خانه تکانی و آب و جاروی حیاط ، خودش را حسابی تر و تمیز می کرد . به سر و دست و پایش حنای مفصلی می گذاشت و هفت قلم ، از خط و خال گرفته تا سرمه و سرخاب و زرک آرایش می کرد . یل ترمه و تنبان قرمز و شلیته پرچین می پوشید و مشک و عنبر به سر و صورت و گیسش می زد و فرشش را می آورد می انداخت رو ایوان ، جلو حوضچه فواره دار رو به روی باغچه اش که پر بود از همه جور درخت میوه پر شکوفه و گل رنگارنگ بهاری و در یک سینی قشنگ و پاکیزه سیر ، سرکه ، سماق ، سنجد ، سیب ، سبزی ، و سمنو می چید و در یک سینی دیگر هفت جور میوه خشک و نقل و نبات می ریخت . بعد منقل را آتش می کرد و می رفت قلیان می آورد می گذاشت دم دستش . اما ، سر قلیان آتش نمی گذاشت و همانجا چشم به راه عمو نوروز می نشست .

 

چندان طول نمی کشید که پلک های پیرزن سنگین می شد و یواش یواش خواب به سراغش می آمد و کم کم خرناسش می زفت به هوا .

 

در این بین عمو نوروز از راه می رسید و دلش نمی آمد پیرزن را بیدار کند . یک شاخه گل همیشه بهار از باغچه می چید رو سینه او می گذاشت و می نشست کنارش . از منقل یک گله آتش برمی داشت می گذاشت سر قلیان و چند پک به آن می زد و یک نارنج از وسط نصف می کرد ؛ یک پاره اش را با قندآب می خورد . آتش منقل را برای اینکه زود سرد نشود می کرد زیر خاکستر ؛ روی پیرزن را می بوسید و پا می شد راه می افتاد .

 

آفتاب یواش یواش تو ایوان پهن می شد و پیرزن بیدار می شد . اول چیزی دستگیرش نمی شد . اما یک خرده که چشمش را باز می کرد می دید ای داد بی داد همه چیز دست خورده . آتش رفته سر قلیان . نارنج از وسط نصف شده . آتش ها رفته اند زیر خاکستر ، لپش هم تر است . آن وقت می فهمید که عمو نوروز آمده و رفته و نخواسته او را بیدار کند .

 

پیر زن خیلی غصه می خورد که چرا بعد از آن همه زحمتی که برای دیدن عمو نوروز کشیده ، درست همان موقعی که باید بیدار می ماند خوابش برده و نتوانسته عمو نوروز را ببیند و هر روز پیش این و آن درد دل می کرد که چه کند و چه نکند تا بتواند عمو نوروز را ببیند ؛ تا یک روزی کسی به او گفت چاره ای ندارد جز یک دفعه دیگر باد بهار بوزد و روز اول بهار برسد و عمو نوروز باز از سر کوه راه بیفتد به سمت شهر و او بتواند چشم به دیدارش روشن کند .

 

پیر زن هم قبول کرد . اما هیچ کس نمی داند که سال دیگر پیرزن توانست عمو نوروز را ببیند یا نه . چون بعضی ها می گویند اگر این ها همدیگر را ببینند دنیا به آخر می رسد و از آنجا که دنیا هنوز به آخر نرسیده پیرزن و عمو نوروز همدیگر را ندیده اند .

[ سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۲۲:۵ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]

در کشور چین با فرار رسیدن عید ماهی قرمز را رها می‌کنند تا زندگی جریان یابد ولی ما این ماهی زیبا را که نماد مینوی زندگی‌ است در تنگ بلورین اسیرش می‌کنیم و همزمان با رشد سبزه‌های سفره‌ هفت‌سین و باروری زمین هر روز او را به مرگش نزدیکتر می‌کنیم. 

فروش ماهی قرمز در آستانه نوروز

سالیان سال است که ماهی قرمز با آنکه با حرف سین شروع نمی‌شود به واسطه تحرک و پویایی ذات و سرخی رنگش و به واسطه شفافیت آب محیط زندگی‌اش مهمان نوروز ایرانیان است.

به گزارش باشگاه خبرنگاران: ماهی قرمز نماد برج (حوت) یا برج ماهی در گاه شماری شمسی برجی است. حوت صورت دوازدهم از صورت فلکی منطقه البروج است که در نیم کره شمالی آسمان به شکل ماهی تجسم شده و در اصطلاح گاه‌شماری برج دوازدهم از برج‌های دوازده گانه پس از دلو و پیش از حمل برابر اسفند است.

ماهی قرمز که تاریخچه 2500 ساله را پشت سر نهاده به عنوان قدیمی‌ترین ماهی خانگی و زینتی به شمار مي آید در روزهای پایانی سال در دست پیران، جوانان و کودکان مشاهده می‌شود زیرا همه معتقدند که وجود ماهی نشانه برکت و پیروزی و سرزندگی است، در میان استقبال مردم از ماهی قرمز بیش از ماهی سیاه است زیرا قرمز نماد قدرت آرامش، تولد دوباره و نشانه‌ای از سرخی خورشید بوده و رنگ سیاه نشانه غم و اندوه، تاریکی و یادآور مرگ است. علاوه بر آنکه رنگ زیبای این موجود آرامش را به انسان هدیه می‌دهد، تحرک و شور و شوقش باعث تحرک و شادابی کودکان نیز می‌شود.

در کشور چین با فرار رسیدن عید ماهی قرمز را رها می‌کنند تا زندگی جریان یابد ولی ما این ماهی زیبا را که نماد مینوی زندگی‌ است در تنگ بلورین اسیرش می‌کنیم و همزمان با رشد سبزه‌های سفره‌ هفت‌سین و باروری زمین هر روز او را به مرگش نزدیکتر می‌کنیم.

عمر این مهمان آبزی سفره هفت‌سین بین 12  تا 20 سال بوده که در شرایط مطلوب به 30 سال نیز می‌رسد اما حالا دراین تنگ‌های بلورین حتی شاید به یک روز هم نرسد.

گفتنی است: هر ساله در ایام نوروز حدود 5 میلیون قطعه ماهی قرمز به خاطر رنگ و لعاب سفره هفت‌سین و نگهداری درون ظروف دهانه تنگ و خیلی کوچک یا با رنگ تیره که مانع از ورود نور و اکسیژن می‌شود می‌میرند در صورتیکه که اگر آن‌ها را درون ظروف شیشه‌ای بزرگ و دهان گشاد با رنگ روشن نگهداری کنیم، علاوه بر آنکه بر عمرشان می‌افزایییم می‌توانیم در 13 فروردین به منزلگاه طبیعی‌شان باز گردانیم تا دریچه‌ای برای شناخت بیشتر آئین‌های نوروزی باشند.
[ دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۲۱:۴۰ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]
 

 

آیریلیق یکی از ترانه‌های فولکلور و عامیانه آزربایجان به شمار می‌آید رجب ابراهیمی (فرهاد) که در روستای کورعباسلو از توابع اردبیل در آبان ماه ۱۳۱۴ از مادر زاده شد. پس از آشنایی با استاد سلیمی اشعار زیادی را نوشت . وی آیریلیق را در ۱۳۳۵ خورشیدی سرود .

آهنگ سازی سحرانگیز این شعر جاودانه را استاد علی سلیمی که متولد سال ۱۳۰۱ در باکو و در خانواده‌ای اردبیلی می باشد ، انجام داده است. وی تا ۱۶ سالگی در باکو می زیست و  پس از آن همراه خانواده‌اش به زادگاه پدرش، اردبیل بازگشت. در سال ۱۳۳۲ رهبر ارکستر آزربایجانی رادیو ایران شد و در سال ۱۳۳۸ با همکارش، فاطمه قنادی (وارتوش) ازدواج کرد. درسال ۱۳۴۲ ارکستر آزربایجانی رادیو ایران منحل شد ولی علی سلیمی به آهنگ‌سازی ادامه داد. تندیس استاد سلیمی  به عنوان «آهنگساز برجسته شرق» در یونسکو نصب شده‌است. آیریلق اولین بار  با  اجرای خانم فاطمه قنادی (همسر استاد سلیمی) از رادیو تبریز پخش گردید و با اجرای رشید بهبودف در باکو شهرت جهانی پیدا کرد. و بعدها لطف یار ایمانوف و گوگوش (آلبوم: نیمه گمشده من) هم آن را اجرا کردند.

 

 " آیریلیق "

فیکریندن گئجه لر یاتا بیلمیرم
بو فیکری باشیمدان آتا بیلمیرم
دئییرم چون سنه چاتا بیلمیرم
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

***

اوزوندور هیجرینده قارا گئجه لر
بیلمیرم من گئدیم هارا گئجه لر
ووروبدور قلبیمه یارا گئجه لر
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

***

یادیما دوشنده آلا گوزلرین
گویده اولدوزلاردان آلام خبرین
نئیله ییم کسیبدیر مندن نظرین
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

 

متن اصلی و کامل شعر آیریلیق

فیکریندن گئجه لر یاتا بیلمیرم
بو فیکری باشیمدان آتا بیلمیرم
دئییرم چون سنه چاتا بیلمیرم
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

اوزوندور هیجرینده قارا گئجه لر
بیلمیرم من گئدیم هارا گئجه لر
ووروبدور قلبیمه یارا گئجه لر
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

یادیما دوشنده آلا گوزلرین
گویده اولدوزلاردان آلام خبرین
نئیله ییم کسیبدیر مندن نظرین
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

آیریلیق دردینی چکمه ین بیلمز
یاردان آیری دوشن گوز یاشین سیلمز
دئییرلر اینتظار خسته سی اؤلمز
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

نئجه کی ائلیمدن آیری دوشندن
سورار بیربیرینی گوروب بیلندن
حسرتله سیزلار یار داییم بو غمدن
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

ایل لردی اوزاقام آرخام ائلیم دن
بلبلم دوشموشم آیری گولوم دن
جور ایله آییریب شیرین دیلیم دن
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

اولوبدور بیگانه یاریم_ یولداشیم
غریبه ساییلیر سئوگیم – سیرداشیم
بوجاوان چاقیمدا آغاردیب باشیم
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

منی آغلاداندان گولوش ایسته رم
آیری دوشنیمله گوروش ایسته رم
حصاری ییخماقا یوروش ایسته رم
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

سئوگیلیک اولوبدور شانی فرهادین
سئوگی سی هاردادیر، هانی فرهادین
دییه ره ک چیخاجاق جانی فرهادین
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

 

ترجمه فارسی شعر آیریلیق

از فکر تو شبا خوابم نمیبره
نمیتونم این فکر رو از سرم بیرون کنم
اینا رو میگم چون نمیتونم بهت برسم
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

در هجر تو سیاه و درازند شبا
نمیدونم کجا برم من شبا
قلب منو زخمی کرده شبا
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

وقتی چشای رنگیت یادم میافته
تو آسمونا از ستاره‌ها خبرشونو می‌گیرم
چیکار کنم که نظرشو از من بریده
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

درد جدایی رو هر کی نکشه نمیفهمه
پاک نمی‌کنن چشمی که از یارش جدا مونده
میگند بیمار انتظار نمی‌میره
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

چطور وقتی دور میشم از ایل و تبار
میپرسم تک تکشونو از خبر دار
زاری می‌کند از حسرت این غم دائما یار
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

سالهاست از ایل و تبارم دورم
بلبلم که از گلم دورم
با جفا جدا کرده منو از زبان شیرینم
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

یار و یاورم بیگانه گشته
عشق و همرازم به سان غریبه گشته
از جوانی مویم سپید گشته
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

از اونی که منو گریونده خنده میخوام
با اونی که جدا افتاده‌ام دیدار میخوام
برا فرو ریختن حصار یورش میخوام
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

عاشقی شده شان فرهاد
کجاست معشوق فرهاد
موقع گفتنش در میاد جون فرهاد
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی 


برچسب‌ها: آیریلیق
[ چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۲۰:۵۴ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]

 

قاراگیله(قره‌گیله) از معروف‌ترین ترانه‌های معاصری می‌باشد که وارد موسیقی فولکلور آذربایجان شده ، اکثر آذربایجانی‌ها حداقل چند بند از این ترانه را حفظ بوده و همواره آنرا زمزمه می کنند. از خوانندگان معروفی که این ترانه را اولین بار اجرا کرده می توان به خانم "ربابه مراداوا" اشاره کرد که با اجرایی فوق العاده لقب "قارا گیله" را از آن خود کرد.

در سال 1968 آهنگساز نابغه آذربایجان "مایسترو نیازی" موسیقی قاراگیله را برای سمفونی ساخت و این آهنگ را جاودانه نمود. نیازی دوران کودکی خود را در تبریز گذرانده بود و بعد‌ها هم چندین بار به تبریز سفر کرد. نیازی خوب می‌دانست که قارا گیله از جاودانه های موسیقی آذربایجان‌ جنوبی است. قارا گیله به خاطر اینکه از احساسات عاشقانه  بی‌پرده سخن می گفت در محیط های عمومی به ندرت اجرا می شد. بعد از سقوط حکومت ملی آذربایجان و ممنوعیت اجرای آهنگ‌های آذربایجانی ، قاراگیله همراه مهاجرینی که به آذربایجان شمالی رفته بودند در آن سوی آراز طنین انداز شد و با اجرای "شوکت علی اکبراوا" در رادیو باکو توسط امواج دوباره به سرزمین مادری بازگشت. البته امروزه نیز در ایران از پخش چنین ترانه‌هایی در رادیو و تلوزیون جلوگیری بعمل میاید، با اینکه موطن اصلی این آهنگ آذربایجان ایران و تبریز است در هر حال این جلوگیری هرگز باعث فراموشی قاراگیله نشد بطوری هنوز هم این ترانه در عروسی‌های آذربایجان از محبوب‌ترین‌هاست. قاراگیله را قالیبافان بر سر دار قالی با خود زمزمه کرده و نوای آهنگینش را بر تار و پود قالی می‌بافند.

متن کامل قاراگیله بعد از جنگ‌ جهانی دوم از طرف انتشارات "چمن آرا" ی تبریز و در قالب کتاب "تصنیف‌های آذربایجان" منتشر شد. بعد‌ها پرویز پرویزی در کتاب‌های "تصنیف‌های قفقاز و باکو" و "تصنیف‌های ترکی استانبولی" خود متن کامل این ترانه را به چاپ رساند، ولی هر دو کتاب به علت تیراژ محدود کمیاب بوده و در معدود کتابخانه‌ای پیدا می‌شوند. در سال 2001 ژورنالیست مشهور آذربایجانی "رافائل حسین اف" متن کامل قاراگیله را به نقل از کتاب "پرویز پرویزی" در کتاب "میللتین ذره‌سی" خود انتشار داد.

اگرچه قاراگیله برای عاشقان روایتگر عشق و عاشقی می باشد ولی برای هر مهاجر آذربایجانی درغربت تداعی بخش تبریز و آذربایجان است. مهاجرینی که تبریز را یار و عشق خود می دانند با شعر قارا گیله  از دوری وطن خود گر گرفته و آتش می گیرند. قارا گیله شنونده را هم می خنداند و هم به گریه وا می دارد و بی دلیل نیست که آن را در آذربایجان شمالی غمنامه‌ی مهاجرین می نامند.

قاراگیله مجازی از "جانم" ، "عشقم" ، "قلبم" است که متن کامل آن دارای 19 بند بوده و هر بند دارای دو قسمت مجزاست. قسمت اول هر بند دارای صداهای کشیده و قسمت دوم غالباً همراه با صداهای کوتاه می باشد.

قره یا قارا به معنی سیاه و گیله به معنی عدسی چشم و معنی اصلی عدسی سیاه (دارای مردمک سیاه) می‌باشد، عدسی مرکز عضو زیبای چشم می‌باشد و به همین دلیل در ترکی عمق زیبایی و عزیزی را نشان می‌دهد، اما از آنجایی که لغت مردمک سیاه در فارسی کمی غریب است از لغت چشمون سیاه به جای آن در ترجمه استفاده می‌شود.
در بعضی نقل‌ها در متن اختلافات جزئی وجود دارد و به جای قاراگیله، قاراگیله‌م (سیاه چشمونم یا سیاه چشمونِ من) استفاده میگردد.

 

" قاراگیله "

گلمیشم اوْتاغێنا اوْیادام سنی "قاراگیله" اوْیادام سنی

نه گؤزل خلق ائیله‌ییب، یارادان سنی "قاراگیله" یارادان سنی
گؤتۆرۆب من قاچێرێم آرادان سنی "قاراگیله" آرادان سنی

قێزێل‌گۆل اسدی

صبریمی کسدی
سیل گؤزۆن یاشێن
"قاراگیله"
آغلاما بسدی


تبریزین کۆچه‌لرین، دوْلان با دوْلان "قاراگیله" دۆلان با دوْلان

اگر منی سئومیرسن گئت آیرێ دوْلان "قاراگیله" گئت آیرێ دوْلان
نه منه قێز قحطدیر، نه سنه اوْغلان "قاراگیله" نه سنه اوْغلان
(نه سنه قێز قحطدیر، نه منه اوْغلان "قاراگیله" نه منه اوْغلان)

آغاج اوْلایدێم

یوْلدا دۇرایدێم
سن گله‌ن یوْلا
"قاراگیله"
کؤلگه سالایدێم

قاپێمێزێن قاباغێ سۇ گئچن آرخدێ "قاراگیله" سۇ گئچن آرخدێ

دۇرۇم چێخێم ائیوانا، یار گله‌ن واختدێ "قاراگیله" یار گئچه‌ن واختدێ
یارێملا سؤزۆم اوْلۇب، اوْوقاتێم تلخدی "قاراگیله" اوْوقاتێم تلخدی

دربند آرالێ

کؤنلۆم یارالێ
بیر یار سئومیشم
"قاراگیله"
تبریز مارالێ

***

ترجمه فارسی:


" چشمون سیاه "

آمدم به اتاقت بیدارت کنم "چشمون سیاه" بیدارت کنم

چه زیبا خلق کرده آفریننده تو را "چشمون سیاه" آفریننده تو راتو را برمیدارم و فرار کنم از میان "چشمون سیاه" از میان

گل سرخ لرزید

صبرم را برید
اشک چشم‌هایت را پاک کن
"چشمون سیاه"
گریه نکن بس است

کوچه‌های تبریز را بگرد و بگرد "چشمون سیاه" بگرد و بگرد

اگر من را دوست نداری برو جدا بگرد "چشمون سیاه" برو جدا بگرد
نه برای من دختر قحط است و نه از برای تو پسر "چشمون سیاه" نه از برای تو پسر
(نه برای تو دختر قحط است و نه از برای من پسر "چشمون سیاه" نه از برای من پسر)

درخت می‌شدم

در راه می‌ایستادم
به راهی که یار می‌آید
"چشمون سیاه"
سایه می‌انداختم

جلوی در خانه‌مان جویِ آب روان است "چشمون سیاه" جویِ آب روان است

پاشم برم به ایوان، وقت گذر یار است "چشمون سیاه" وقت گذر یار است
با یارم حرفم شده اوقاتم تلخ است "چشمون سیاه" اوقاتم تلخ است

دربند عریض

دلم زخمی
عاشق یاری شدم-
"چشمون سیاه"
آهوی تبریز 


برچسب‌ها: قاراگیله
[ چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۲۰:۵۰ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]

  

" اولماز... اولماز... "

  

بوداغدان آشماق اولماز... نارنجی باشماق اولماز... (2 بار)

بیر قورو سوزدن اوترو... یارلا ساواشماخ اولماز... (2 بار)

 

اولماز اولماز اولماز... اولماز اولماز اولماز... اولماز اولماز اولماز... یار....... (2 بار)

اولماز....... اولماز....... اولماز اولماز اولماز... یار... (2 بار)

 

اولدوز دونوم آی اولماز... گیش گشمسه یاز اولماز... (2 بار)

اولدورده نازین منی... یار بو قدر ناز اولماز... (2 بار)

 

اولماز اولماز اولماز... اولماز اولماز اولماز... اولماز اولماز اولماز... یار....... (2 بار)

اولماز....... اولماز....... اولماز اولماز اولماز... یار... (2 بار)

 

بیر گولونن یاز اولماز... شاعیره نیاز اولماز... (2 بار)

کونول سوون گوزله... گوزلیکده تای اولماز... (2 بار)

 

اولماز اولماز اولماز... اولماز اولماز اولماز... اولماز اولماز اولماز... یار....... (2 بار)

اولماز....... اولماز....... اولماز اولماز اولماز... یار... (2 بار)


برچسب‌ها: ترانه های فولکلور ترکی آذربایجانی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۲۰:۲۹ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]



بیر گون آغیز قالار بوش
بیر گون دولو داد اولار
گون وارکی هئچ زاد اولماز
گون وارکی هر زاد اولار
بختین دورا باخارسان
یادلار قوهوم قارداشدی
آمما  بختین  یاتاندا
قوهوم  قارداش  یاد  اولار
چالیش آدین گلنده
رحمت اوخونسون سنه
دونیادا  سن دن  قالان
آخیردا  بیر آد اولار
گؤردون ایشین اییلدی
دورما ،اکیل،گؤزدن ایت
دوستون گؤره ر داریخار
دوشمن گؤره ر شاد اولار

"شهریار"

 

Ağız yemişi

 

Bir gün ağız qalar boş

Bir gün dolu dad olar

Gün var ki heç zad olmaz

Gün var ki hər zad olar

Bəxtin dura baxarsan

Yadlar qohum qardaşdı

Amma bəxtin yatanda

Qohum qardaş yad olar

Çalış adın gələndə

Rəhmət oxunsun sənə

dünyada səndən qalan

Axırda bir ad olar

Gördün işin əyildi

Durma,əkil,gözdən it

Dostun görər darıxar

Düşman görər şad olar

 

SHahriyar

[ چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۵۶ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]

 

Bu dünyada əbədilik nə var ki,
Ömür kimi hər şey gəldi-gedərmiş
Nə sevginin günahı var nə bizim
Bu sevginin ömrü bura qədərmiş.

Məcnun ahı, Leylinin göz yaşları
Nə biləydik əfsanəymiş, hədərmiş
Qəm eyləmə, hər yolun bir sonu var
Bu sevginin ömrü bura qədərmiş.

Gülə-gülə başlamışdıq bu eşqi
Axırında göz yaşıymış, kədərmiş
Məhəbbətin payız fəsli var imiş
Bu sevginin ömrü bura qədərmiş.

Ayrılırıq xatirələr içində
Bu ayrılıq ölümdən də betərmiş
Təsəllimiz bu olacaq, sevgilim
Bu sevginin ömrü bura qədərmiş...


بو دونیادا ابدی لیک نه وار کی

عؤمور کیمی هر شئی گلدی گئدرمیش

نه سئوگینین گوناهی وار، نه بیزیم

بو سئوگینین عؤمرو بورا قدرمیش

 

مجنون آهی، لیلی نین گؤز یاشلاری

نه بیله یدیک افسانه یمیش، هدرمیش

غم ائیله مه، هر یولون بیر سونو وار

بو سئوگینین عؤمرو بورا قدرمیش

 

گوله گوله باشلامیشدیق بو عشقی

آخیریندا گؤز یاشی یمیش، کدرمیش

محبّتین پاییز فصلی وار ایمیش

بو سئوگینین عؤمرو بورا قدرمیش

 

آیریلیریق خاطره لر ایچینده

بو آیریلیق اؤلومدن ده بترمیش

تسلّیمیز بو اولاجاق سئوگیلیم

بو سئوگینین عؤمرو بورا قدرمیش

 

نصرت کسمنلی

[ چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۵۳ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]

سورپرایزی دیگر از آقای خاص

این آلبوم شامل تراک های پخش نشده آلبوم یک شاخه نیلوفر می باشد

سه تراک جدید و سه تراک با تنظیم متفاوت نسبت به کارهایی که قبلا منتشر شده

محسن چاوشی به نام منو از یاد ببر

محسن چاوشی به نام منو از یاد ببر


برچسب‌ها: محسن چاوشی به نام منو از یاد ببر
[ یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ ] [ ۲۱:۳۲ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]

توهدفی ، من دنبال توام

 

تو معبودی ، من عبد توام

 

توعشقی ، من عاشق توام

 

تو نوری ، من شب پره توام

 

تو بال باش ، من پرنده ام

 

تو ارباب باش ، من برده ام

 

تو همراه باش ، من رونده ام

 

تو ناز باشی ، من نیازم

 

تو آوازباشی ، من یه سازم

 

خدایا فقط باش ، که بی تومی بازم . . .

 

[ چهارشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۳۱ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]

سر سودائي عاشق فداي خاک پاي تو
دلم خلوت سراي تست غيري در نمي گنجد
به جان تو که جان من ندارد کس بجاي تو
ز خورشيد جمال تو جهاني نور مي يابد
تو سلطاني به حسن امروز و مه رويان گداي تو
ندارم دستت از دامن گرم سر مي رود در سر
کشم بار همه عالم براي که براي تو
به عشقت گر شوم کشته حيات جاودان يابم
چه خوش باشد فناي من اگر يابم بقاي تو
خيالت نقش مي بندم به هر صورت که بنمائي
توئي نور دو چشم من که مي بينم لقاي تو
محب نعمت اللهم کز او بوي تو مي آيد
از آن دارم هواي او که او دارد هواي تو
[ چهارشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۱۴ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]
احادیث های عاشقانه برای همسران

احادیث های عاشقانه برای همسران

 


ادامه مطلب
[ جمعه دوازدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۲۱:۱۰ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]

لینک دانلود - Download

گزارش خطا

راهنمای نصب:

در صورت مواجه شدن با پیغام لایسنس (License) و برای استفاده از تمامی امکانات برنامه ها از Lucky Patcher یا Google Play Modded استفاده کنید.

[ سه شنبه نهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۳۷ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]

شاید در برخی کتاب‌ها خوانده باشید که هشت حرکت وجود دارند که به کمک آنها و بدون هیچ ابزار و وزنه و دستگاهی می‌توان بدن‌سازی کرد و شاید کنجکاو باشید که نام و چگونگی انجام این حرکات را بدانید.

پایگاه اطلاع رسانی والیبال ایران این هشت حرکت را به شما معرفی می‌کنیم. فقط دقت کنید که حتما و حتما پیش از انجام این حرکات باید دست کم ۵ دقیقه بدن را گرم کنید و پس از انجام این حرکات (که بهتر است در ۲۰ دقیقه بدون استراحت و وقفه انجام شود)، تمرین‌هایی برای تنش‌زدایی و رفع فشار واردشده بر عضلات انجام دهید. همچنین برای رشد عضلات، مصرف صحیح پروتئین پس از انجام تمرینات بدن‌سازی، برای رشد عضلات ضروری است و در کنار تمام این تمرینات، باید رژیم غذایی متناسبی را رعایت کرد.


این هشت حرکت برای افرادی که به هر دلیلی دسترسی به باشگاه بدنسازی ندارند، مثلا مسافر هستند، بودجه کافی ندارند، در خوابگاه یا محیطی بدون امکانات زندگی می‌کنند، فرصت رفتن به باشگاه ندارند … بسیار مفید است.

یادآوری می‌شود که در همه‌ی حرکات زیر، هنگام شروع حرکت دم، در میانه حبس نفس و در انتهای حرکت بازدم انجام می‌شود.


۱- Bodyweight Squat
این حرکت همان حرکت اسکات یا بشین و پاشو است.

۲ نوبت، هر نوبت ۱۵ بار، با هدف تقویت عضلات پا



۲- Side-to-Side Lunge
در این حرکت، با فشار روی یک پا، پای دیگر را از آن دور می‌کنیم.

۲ نوبت، هر سمت بدن ۱۰ بار، با هدف تقویت عضلات پا


ادامه مطلب
[ سه شنبه نهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۳۵ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]
خدا میشود بلیطم را پس بگیری . . . ؟
مقصد را اشتباه آمدم . . اینجا را نمی خواهم
.
.
.
از این دنیا شرمنده ام که واردش شدم
ای کاش درب خروجی هم داشتی . . . خسته ام
.
.
.
ماهی در برکه و برکه تهی از آب
دانه در کویر و کویر تشنه
پرنده در قفس و آسمان در انتظار او
شب در کمین روز خفته
چشمها بسته
همه خسته ، همه بی کس
شهر پر از زندان در بسته
امید ناامیدان روزنی است از نور
غافل از آنکه روزن را نیست طاقت آن نور
.
.
.
رسیده ام به حس برگی که میداند بادازهرطرف که بیاید
سرانجامش افتادن است
.
.

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه نهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۲۵ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]


الو سلام منزل خداست؟

 

این منم مزاحمی که آشناست    

 

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

 

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

 

شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

 

به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟

 

الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

 

خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟

 

چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر

 

صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟

 

اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم

 

شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست

 

دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم

 

پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست

 

الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم

 

دوباره زنگ می زنم ، دوباره ، تا خدا خداست

 

دوباره ...... تا خدا خداست


دانلود

[ سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۴:۵۱ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]
روز بيستم ماه صفر، روز اربعين  و به قول شيخين -  شيخ مفيد و شيخ طوسي-  بازگشت اهل حرم امام حسين عليه السلام از شام به مدينه، و روز ورود اولين زائر آن حضرت جابربن عبدالله انصاري به کربلا، جهت زيارت امام حسين عليه السلام است . زيارت آن حضرت در اين روز مستحب است. که به فرموده امام حسن عسکري عليه السلام از نشانه هاي مؤمن است.

قال العسکري عليه السلام:

"علامات المؤمنين خمس : صلاةُ الاحدي و الخمسين و زيارةُ الاربعين والتـَختم في اليَمين و تـَعفيرُ الجـَبين و الجَهر ببسم الله الرحمن الرحيم."(1)

از حضرت امام حسن عسکري عليه السلام روايت شده که فرمودند:

علامت مؤمن پنچ چيز است:

 

1- اقامه پنجاه و يک رکعت نماز فريضه و نافله در شبانه روز.

2- زيارت اربعين.

3- انگشتر به دست راست کردن.

4- جبين را در سجده بر خاک گذاشتن.

5- در نماز بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن


برچسب‌ها: سند زيارت اربعين
ادامه مطلب
[ جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۱۷ بعد از ظهر ] [ بچه هاي آسمان سلماس ]
درباره وبلاگ

سلام به همه به وبلاگ خودتون خوش اومدين اينجا خونه خودتون هست ما جمعا? نفر هستيم
ونويسندگي اين بلاگ را بر عهده داريم

هیچ‌چیز محصورتان نمی‌کند مگر افکارتان؛

هیچ‌چیز محدودتان نمی‌کند مگر پیش فرض‌هایتان؛

هیچ‌چیز مجبورتان نمی‌کند مگر ترس‌هایتان!


برای هر چه بهتر شدن وبلاگ salmas sky children نظرات خودتونو در مورد وبلاگ به این شماره ........ پيامك کنید! باتشكر بچه هاي آسمان سلماس
امکانات وب
--> مشاهده کامل آمار